الفيض الكاشاني
132
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
از تفكّر در امور دنيا لذّت مىبرد و از اين راه گشادگى و استراحت مىيابد . 2 - فكر مشغوليّتى است كه وقت را مىگيرد و مانع درك لذايذ و ارضاى شهوات مىگردد ، و هيچ انسانى نيست جز اين كه در هر حالى و در هر نفس بر آوردنى شهوتى دارد كه بر او چيره شده و وى را به بندگى گرفته و عقل وى را تسخير كرده و او پيوسته مشغول چاره انديشى براى آن است و تدبير در طلب اين شهوت لذّت او شده و يا به ارضاى آن مشغول گرديده است : روشن است كه تفكّر در امور آخرت مانع مقصود او خواهد بود . امّا درمان اين دو مانع آن است كه اولا به دل خود بگويد : چقدر نادانى در اين كه از تفكّر درباره مرگ و آنچه پس از آن است دورى مىجويى و از ياد آن به درد مىآيى يا آن كه وقوع آن را ناچيز مىشمارى ، و تو كه از شكيبايى در ارزيابى مرگ و وقايع پس از آن ناتوانى و از ياد آن دردمند مىشوى چگونه مىتوانى به هنگامى كه واقع شود بر سختيهاى آن شكيبايى كنى . ثانيا چون تفكّر در امر آخرت سبب از دست رفتن لذّات دنياست بايد براستى بداند كه از دست رفتن لذّات آخرت بسيار سختتر و محروميّتى بزرگتر است ، زيرا لذّات بىپايان است و كدورتى در آنها نيست و خوشيهاى دنيا زود گذر و مشوب به انواع كدورتهاست ، و هيچ لذّتى در دنيا يافت نمىشود مگر آن كه آلوده به چيزى است كه آن را منغّص مىكند در حالى كه انسان در توبه از گناهان رو آوردن به طاعت پروردگار به سبب مناجات با او لذّت مىبرد ، و با شناخت او و اداى طاعات و انس با او آرامش و اطمينان مىيابد ، و اگر پاداش مطيع بر عمل او تنها حلاوت طاعت و آسايش انس با خدا باشد او را كافى است چه رسد به آن كه نعيم آخرت نيز بر آن افزوده شود . آرى اين لذّت در آغاز توبه وجود ندارد ليكن اگر مدّتى طولانى بر آن صبر كند نيكى خوى او مىشود چنان كه بدى خوى او بود ؛ زيرا نفس آدمى خو پذير است به هر چه عادتش دهى عادت مىكند ، نيكى عادت و بدى لجاجت است . از اين رو تفكّرات مذكور برانگيزندهء خوف از خدا و خوف از او برانگيزندهء نيروى پايدارى در برابر جدايى از لذّات دنياست ، و آنچه اين تفكّرات را در انسان بر مىانگيزاند وعظ واعظان و هشدارهايى است كه به عمل بىشمارى كه اتّفاق مىافتد به دل مىرسد و در نتيجه فكر با طبع موافق مىشود و دل به آن مايل مىگردد . سببى را كه موجب موافقت طبع و فكر مىشود و آن سبب خيرى است كه به آن توفيق مىگويند ،